۶دقیقه کنارم واستاده بودی
از همون لحظه که از در اومدی تو
تاحالا شده بدنت شل بشه،عضلاتت شل بشه،پاهات سست بشه،قلبت تند تند بزنه،خوابی،بیداری،
واقعا بیدار بودم،واقعا کنارم بودی
سه بار کیف نارنجی طوسیت خورد بهم
اینستا پیام دادی
دستمال برداشتی ته عصای کوهنوردیتو گرفتی
اوووووووووه
هنوزم قلبم تند میزنه
این رنگ موهات چقققققد بهت میااااااد.....
اخرش میدونستم توی سیکا میبینمت!!
میترسیدم چشماتو نبینم،میترسیدم نبینی منو
لبخند زدی...فک کردی آشنام
اوووف لیدا......هووووووووووووووف
برچسب:
نویسنده: ایلیا میرزاپور