این منم ، مرد تا همین دیروز
مرد پابند آرزوهایت
مرد یک عمر کودکی کردن
لابلای بلند موهایت
خاطرت هست روزگارم را ؟
جایگاه مقدسی بودم
وزن یک عشـــق روی دوشم بود
من برای خودم کسی بودم ...
من برای خودم کسی هستم!
دور و بر خورده عشق هم کم نیست
آن که دل از تو برد ، هرکس هست
بند انگشت کوچکم هم نیست ...
برچسب:
نویسنده: ایلیا میرزاپور