خرید بک لینک
ديشب توي عصرجديد يه خانمي اومده بود،بچه لنگرود،قد نسبتا بلند،لاغر استخوني،لبا همه تو،خنده هاش همه تو

جالبتر اينكه رياضي خونده بود،رياضي محض دانشگاه گيلان،ازون جالبتر اينكه مجرد بود و مدرس رياضي هم بود....

همش منتظر بودم يچيزي از تو بگه مثلا بگه يه دوست دارم اسمش #بهارنارنجه!بگه حالش خوبه!لبش خندونه!از كسايي كه دلشون واسش تنگ شده ميخوام كه نگران نباشن!!

بعد مطمعنا همه اسب سفيد دارا،بيجار دارا،شواليه ها،كمباين دارا ..همه خيالشون راحت ميشد!!

#اگر براي ابد هواي ديدن تو نيفتد از سر من چه كنم؟؟؟

برچسب: نویسنده: ایلیا میرزاپور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 4:02

صفحه بندی